سونوگرافی
دخترم دختر مهروی من قربونت برم که چقدر حساسی و میفهمی کی غریبه ست و کی آشنا، وقتی یه نفر رو برای اولین بار می بینی اصلا براش نمیخندی .5 شنبه رفتیم پیش دکتر خالقی جو در مورد رفلاکست باهاش حرف زدیم و دکتر هم گفت باید سونو بشی که بفهمیم اصلا رفلاکس داره یا نه. امروز رفتیم سونوگرافی سدیدی که تو رو سونو کنه . وقتی وارد سونوگرافی شدیم یاد دوران بارداریم افتادم ،وقتی تو توی دلم بودی خیلی اونجا میرفتیم تا از سلامتی ات مطمین بشیم. امروز تو روی تختی خوابیدی که من همیشه با استرس روی اون میخوابیدم و چشمم به دهن آقای سدیدی بود که چی میخواد بگه. یادش بخیر چه روزایی بود با تمام استرس ها و نگرانی هایی که تو اون دوران داشتم ولی بازم شیرین و لذت بخش بود دلم...
فاطمه کوچولو
دختر مهروی من الان که این مطلبو برات مینویسم تو توی بغلم نشستی و به صفحه مانیتو زل زدی و با حالت تعجب داری نگاه میکنی. قربونت برم که چقدر آروم تو بغلم نشستی . 5 شنبه 3 مرداد رفتیم ماهشهر خونه مامان بزرگ و فاطمه کوچولوی خاله زینب رو دیدیم قربونش برم خیلی ناز بود خیلی ام شبیه زهرا . ولی نمیدونم تو چرا اینقدر بی قراری کردی اونجا خیلی اذیتم کردی نتونستم از دیدن فاطمه جون زیاد لذت ببرم . قربونش برم فاطمه کوچولو دو بار از سینه من شیر خورد آخه خاله زینب حالش زیاد خوب نبود فاطمه شکمو هم هی شیر میخواست منم گفتم بهش شیر بدم تا مامانیش استراحت کنه. امیدوارم وقتی بزرگ و بزرگتر شدین خواهرای خوبی برای هم بشید اینم فاطمه کوچولو ...
نویسنده :
mamani
15:17
فاطمه کوچولو دختر خاله زینب
دخترکم دینا امروز یعنی 2 مرداد 1392 فاطمه دختر خاله زینب به دنیا اومد. وااااای خیلی دوست دارم ببینمش ولی باید تا فردا صبر کنم. عمو سعید گفت که شبیه زهرا کوچولویه . امیدوارم هم بازی و دوست خوبی برای تو باشه فاطمه کوچولوووووووووووووووووو به دنیای رنگارنگ ما خوش اومدی ...
مهمانی
دخترم دیروز خونه مامان بزرگ دعوت بودیم البته مهمانی عمو محسن بود ولی خونه مامان بزرگ برگزار شد . شما خیلی بهت خوش گذشت کلی بازی کردی و حرف میزدی و می خندیدی به منم خیلی خوش گذشت چون احساس کردم دخترم خانم شده دیگه مامانشو اذیت نمیکنه. قربون دختر کوچولوی خودم برم دیروز بافتنی هایی که برات سفارش دادم به دستم رسید کلی ذوق کردم با دیدنشون . انشاله هفته آینده میریم آتلیه و باهاشون عکس میگیری. ...




